آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد
ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم
چنان دل کندم از دنيا که شکلم شکل تنها ييست ببين مرگ مرا درخويش که مرگ من تماشا ييست
آبروی حسین به كهكشان می ارزد ، یك موی حسین بر دو جهان می ارزد ، گفتم كه بگو بهشت را قیمت چیست ، گفتا كه حسین بیش از آن می ارزد
ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم
اگه یه روز فکر کردی نبودن یه کسی بهتر از بودنشه ،چشماتو ببند واون لحظه ای که اون کنارت نباشه رو به خطر بیار ،اگه چشمات خیس شد ،بدون داری به خودت دروغ می گی وهنوز دوسش داری

One day if you think absence of one is better that his existence, close your eyes and imagine the moment that he isn’t with you, if your eyes got wet, know that you are liar with yourself & you love him yet.
من درد تو را ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

*به نام آفریننده عشق*
آن هنگام که آن جا بوته خار بر روی زمین تنها بود
خداوند گل سرخی را در کنارش رویانید
آن گل در کنار بوته خار شکفت
خداوند بر گشت و آن گل را از روی زمین با خود به آسمان برد
اما آن گل دیگر هرگز نکشفت
نشکفت آری آن گل سرخ ریشه اش را کنار آن بوته روی زمین جا گذاشته بود
آخر آن گل به آن بوته خار دل بسته بود
در آن هنگام بود که خداوند گریست...گریست و عشق را آفرید...

امروز هم تولد منه هم تولد عیسی مصیح!
این روز رو به همه در سراسر دنیا تبریک میگم


لبت شيريني شهد و شكر داشت
نگاهت در دل و جانم اثر داشت

نمي دانم ز آغوشت چه گويم
كه آن چيز دگر، چيز دگر داشت
هروفت آسمان ابری شد
به یاد بغضهای فروخفته من
به آسمان نگاه کن و به یاد من باش...
هروقت گرمای خورشید تورا به ستوه آورد
،یاد من باش که آتش عشقت امانم را بریده ...
هروقت نیلوفری تنها را در مرداب دیدی
به یاد تنهایی من بیفت
که در مرداب دنیا بدون تو و به عشق تو زنده هست
..
ازتو می خواهم اجازه بدهی
تا در گوشه یاد تو بمانم....
وفقط اشك.......
افکارم . . .
گریه ام میندازن . . .
آزارم میدن . . .
میشکوننم
عذابم میدن . . .
قلمم نوشت: از فکر کردن متنفرم...
دریای احساس
..:: غم... ::..
وقتی که هنوز چشم به جهان نگشوده بودم
صدایی نام غم را در گوشم طنین انداز کرد
فکر می کردم که غم عروسکی است
که من در دست می گیرم و با آن بازی می کنم
اما حال می بینم که خود عروسکی هستم در دست
غم...
(در عالم یکرنگی نیرنگ ها بی رنگند)
سر کلاس رياضي بود که استاد دو خط موازي کشيد رو تخته خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد تو دلش عاشقش شد خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد تو دلش عاشقش شد.در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نميرسن

وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني
حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني
به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي
رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي
وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه
فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه
قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني
خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني
حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم
امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم
حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو
حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني
حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني
حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات
به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات
وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري
حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره
حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر
امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر
حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني
بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني
حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي
رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي
حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تسلامد بدن
حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت
وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري
ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري
حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه
به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه
حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني
غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني
حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ
عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ
حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني
حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن
پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن
وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي
نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي...........

با گیتار لحظه های سکوت و تنهایم
در گوشه ای با تو خلوت می کنم و تارهای آن را آنچنان با احساس می زنم
که خون از پنجه هایم بچکد فقط به خاطر تو
مدیون اشکهای منی اگر فراموشم کنی!!

یادم میاد می گفتی برو خدا نگهدار
نوشتی روی دیوار ، به آرزوی دیدار
رفتم تو راه رفتن ،دلم میگفتش نرو !
نمیشنیدم انگار، من التماس دل رو!
رفتم و باز اومدم ، اما ندیدم اونو
گفتن که دیر رسیدی، داده به دنیا جونو ..
گفتم محاله ، هرگز!اون که منو دوست داره !
قول داده بود که هیچ وقت منو تنها نذاره..
میگن که آرزومون ، افتاده به قیامت
من که ندارم اینقدر ، صبرای بینهایت
به عشق تو رو دیوار، منم واست نوشتم
به آرزوی دیدار ، منم خودم رو کشتم ...

منو ببخش عزیزم ! که خیلی دیر رسیدم
زیر نوشته ی تو ، یه خط سرخ کشیدم
با قطره قطره ی اشک ، با ذره ذره ی خون
به آرزوی دیدار ، منم دارم میدم جون ... .
بلند بگو
امین
خدایا تو حفظ کن هر آنکس را که از بی کسی تنها پناهش آسمان توست :

دلم پر گشودن می دانست اما پرواز را حماقت می دید
چقدر تلخ است هوای اتاقم در میان اشک و آه برای دلم
که هرگز کسی نفهمید چراگرفت؟امشب برای من مرگبار ترین شبهاست
سرگردان و تنها،خواب وحشت،طعم تلخ،چشم خیس..
.چه کنم جز فروخوردن بغض دلم؟شانه ای کم دارم برای هق هق !!.
آه که چقدر تنهایم... چشمانم بارانی و دلم تنهای تنها
درد من عشق نیست ، فقر نیست ، بدنامی نیست ، درد من...
...هرگز کسی نخواهد فهمید
من تنهاترين فرياد در اوج صدايم من عاشقانه ترين
نگاه در كشتي وجود توام
من مي خوام زنده بمانم تا با تو باشم.
با تو بخوانم چرا كه بي تو ميميرم
تمام شعر هاي من فرياد قلب من است.
میخواهم قلبم را به تو تقدیم کنم
فقط به تو تنها

دلت میادیدونه یادگاری ننویسیوبری!
وقتي از کرانه هاي ناپيدا صدايت مي زنم و نامت را مي خوانم ...
مي خواهم برايت بگويم ...
بگويم که هستم ...

که همسفر جاده ي بي انتهاي عشق تو خواهم بود !!
به چشمانم نگاه کن ...
و شوق همسفر بودن را با کوله باري از عشق و اميد ...
در آن درياب ... !!!
چه زيباست ...!!!
نظاره ي فرشته هايي که از آسمان دسته دسته مي آيند ...
و دستانشان پر از گلهاي بهاريست ...
ساليان دراز در ساحل قلبم ، به جستجوي تو دل بستم
و تو را يافتم ...
و اکنون ، تو ، بهانه ي لحظه هاي تنهايي من هستي
و حرمت نفسهايت ، بهار را برايم تداعي مي کند

پس ...
زيباترين لحظاتم را به پاي ساده ترين دقايقت مي ريزم
تا بدوني ...
به اندازه ي تمام دعاهاي شبانه ام دوستت دارم . . .
خوب مي دانم که صداي خسته قلبم را مي شنوي
نوشتن بهانه می خواهد
تو بها نه ام بودي
. مي نويسم ،
به اميد اينکه تو مي خوني
چون فقط برای تو مي نويسم
